خزوخیل
گر دو روزي ز قضا حاکم اين شهر شوم خون صد شيخ به يک مست روا خواهم کرد
چقد ضجه مکیدم تو عالم مستی که نَرَم تو خلاء یادت و اینکه نیستی
که بشیم نئشه ازهم ، بزارم سرتو رو سینم...
بازم خیس شی با گریه های بی دلیلم...بازم بغض تو گلوم بزنه چمبره...
بازم بخندی مثل همیشه بگی میگذره...
مثل غزل بشی اشکی بشی تو چشام.. دوباره مهدی موسوی بخونی برام...
هر دونه دونه خاک تنت واسم عزیز بود ، با اینکه رابطمون همیشه تو اوج و حضیض بود
با این که تموم ثانیه ها با تو شکنجه شدم ، ولی وقتی نیستی این عمق رنجه ...
که < هستن > از بار معناییش خالی میشه ، سایه ی ثانیه های ساعت سالی میشه
چه پنجره ها از زخم تن تو شکستن ، چه حنجره ها همه خفه شدن و بستن
منه ترسو تنها تورو ترانه کردم ، صد بار قسم خوردم بر نگردم
ولی مگه میشه ؟ نمیشه تو خاکمی ، واسه تو دائم الوضو ام تو نمازمی
واسه توئه لامصب این پر پر زدن
ببین روزی رو که جنازمو واست آوردن
عاقبت جدا شدن دست های ما
گم شدیم تو غربت غریبه ها
آخر اون همه لبخند و سرود
چشم پر حسادت زمونه بود
.
پ . ن : مست تنهای من ،همیشه به خاطر تو مست زندگی می کنم
آمده ام زینب وار بنویسم از طوفانی که ناگهان خانه ام را به خاکستر مبدل ساخت از نبودن از ندیدن و نشنیدن چگونه توان مقابله داشتی یا زینب به من نیز بیاموز که می دانی غم برادر چه سنگین است بیاموز که چگونه تاب بیاورم در این مصیبت که هر گوشه از قلبم را می سوزاند. این چه طوفان سهمگینی بود که ناگهان آمد و ویران کرد و رفت گل نشکفته ام را پر پر کرد. عزیزم چگونه خاک سرد را اینگونه با آغوش باز پذیرا شدی. کمر شکسته مادر را ندیدی؟ ندیدی چه زود پیر شد از داغ نبودنت؟ چه زود دل بریدی از دنیا چه زود چه زود خدایا بر این مصیبت چگونه تاب بیاورم که هر گوشه زندگی ام نقشی از او به جا مانده که ناکام رفت و شکست و سوخت و خاکستر کرد دریغا... پ.ن: جز این جا جایی نمونده برای گفتن ، واسه همین برگشتم. وبلاگ برادر مرحومم
به علت فوت تنها همدم دلم تعطیلم
اگر مردم و نبودم حلالم کنید
میرم با عیدی که خدای مهربون بهم داد خوش باشم.
| Design By : Pichak |

