خزوخیل

گر دو روزي ز قضا حاکم اين شهر شوم خون صد شيخ به يک مست روا خواهم کرد

یک روز من بودم، حاجی نُصرت، رضا پونصَد، علی فُرصت، آره و اینا خیلی بودیم، کِریم آقامونم بود !!

حالا.. من موندم و خاطرات اینا ..

خلاصه یادش بخیر یه زمانی خیلی بودیم ..

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢۱ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ توسط سیاوش مست نظرات ()

قاطی ِ قاطی ام! درد تو در سرم

ای دردسرترین! من واقعا ً خرم!!

زل می زنم به «هیچ» مشروب می خورم

مشروب می خورم با دوست دخترم

در فکر چشم هات! سیاوش ِ تو فدات!

نذر سلامتیت هر پیک آخرم!!

این آخر ِ خوشی ست! یک عمر، خودکشی ست!

از پشت بام تو هر جرعه می پرم

آنقدر قاطی ام که حس نمی کنم

از گریه یا شراب خیس است دفترم

این گریه حق ّ من، که کـ-ون لق ّ من!!

امشب که از خودم بدجور بدترم

«من کم تحمّلم» امشب خل ِ خلم

مانند امشبند! شب های دیگرم!

چشمان مست تو، چشمان مست من

تو گریه آوری، من شرم آورم!

عمرم به باد تو... در سـ-کس، یاد تو!

ای عاشقا ً حریم!! ای واقعا ً «حرم»

پوچ است دست راست، پوچ است دست چپ

بازیت مسخره ست! هرگز نمی برم

چیزم که هیچ چیز! فحشم بده عزیز

اگزوز خاورم! شیر سماورم!!

هر روز می کنم گریه برای تو

هر شب غریبه ای را توی بسترم

که مبتلا کنی، شاید دوا کنی

ای عشق! حاضری؟! ای مرگ! حاضرم

قاطی قاطی ام از هرچه هست و نیست

بر روی شعر و شهر بالا می آورم...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٤ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط سیاوش مست نظرات ()


 Design By : Pichak