خزوخیل
گر دو روزي ز قضا حاکم اين شهر شوم خون صد شيخ به يک مست روا خواهم کرد

اون داداشم بود ..
یعنی
اگه نگرانی داشت یا کمبود ، ناهمواری داشت راهش یا کج بود
گذر ماها سخت بود یا ناراحت بود ، یکی کنارش تا آخر بود !!
حتی اگه باهاش قهر بود !
دغدغش دغدغم بود ، خندش قه قَهَم بود
مشکلا بر طرف بود !
آسمونش اگه ستاره نداشت با چراغ قوه بالاسرش بودم
اگه لخت میشدن بال هاش ، پَرِش بودم
تخم چشم بود ، نشون میدادم کلی نکته بهش
خوبشو میخواستم خدا شاهده ، لعنت به منکرش !
من هنوز همونم ، همون !!
عوض ، اونایی شدن که نموندن پهلوت ..
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ساعت
۱۱:٠۳ ب.ظ توسط سیاوش مست نظرات ()
| Design By : Pichak |

